تبلیغات
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی





قانون [حرفهای روزانه , ]



حکیمی را گفتند رابطه تو با عیال چگونه است؟ پاسخ داد در جدال حرف آخر من می زنم! گفتند احسنت،چگونه این مهم می نمایی؟ گفت می گویم بچشم!

" امروز بعد از مطالعه و کشف الاسرار زیاد به این نتیجه رسیدم که همه حسابامو ببندم و نه برای سودجویی که برای در چاه نیافتادن همراه با چرخ اقتصاد مملکت صبح کله سحر برم بانک ملی و سکه 546 هزارتومنی پیش خرید کنم.... بعد از کلی این بانک و اون بانک رفتن و وقت گذاشتن و تو صف موندن بالاخره موفق به پیش خرید شدم و خوشحال و شاد از پولیتیکی که به اقتصاد زده بودم به خونه برگشتم...ظهر که شد از بانک تماس گرفتن و گفتن بیاین پولتونو پس بگیرین پیش فروش سکه فعلا لغو شده و از 2 روز دیگه با قیمت جدید اجرایی میشه! ... جل الخالق! مگه میشه؟ من با بانک قرارداد امضا کردم، حسابامو بستم،وقت گذاشتم و... مگه میشه؟ صدای نخراشیده پشت گوشی گفت: همینی که هست! "

و ما هم با خود گفتیم 3000 میلیارد که گم شد آب از آب تکان نخورد و "کشش ندادن" ضایع است اگر ما بخاطر 2 قران پول کشش بدهیم، خدا را شکر که کشورمان قانون خلاصه و مجکمی دارد که می گوید: همینی که هست!



نوشته شده توسط best در  شنبه 1 بهمن 1390 و ساعت 03:05 ب.ظ

() نظر
       




رطب خورده منع رطب چون كند؟ []



به سلامتی شما از این به بعد طبق قانون هرکی ماهواره داشته باشه مستحق شلاق خوردن اسلامیه! اگه بخوایم چشمامون رو بگیریم، گوشامونو ببندیم و نبینیم که 60% مردم ایران ماهواره نگاه می کنند و باید همه شلاق بخورن! کانال زدن های حکومتی هم توی ماهواره عالمی داره! آخه برادر من، عزیز من، قانون گذار اجار کن بزن محض ظاهر سازی هم رعایت کن! اگه ماهواره بد و اخ و جیزه و کسی که نگاه می کنه خاک بر سره و باید شلاق بخوره این قانون واسه همه آدما صادقه! چطور می تونیم بگیم ماهواره واسه افراد داخل کشور بده واسه افراد خارج کشور خوبه و خود حکومت می تونه شبکه بزنه و واسه اونا از کانال همین فساد برنامه پخش کنه! شاید برادرای دینی بگن خوب کسی که خارجه هست چشم و دلش سیره و گوشش پر! آیا این دلیل میشه که شما به این فساد فساد دیگه ای اضافه کنین ؟ یا شاید با این استدلال که آدم خوبایی که میرن خارج فقط کانال خوبای ما رو نگه می کنن و بد ها رو فیلتر می کنن،پس واسشون برنامه میسازیم! آخه داداش من مگه ما چپر چلاقیم؟ تو پا رو گردن ما نذار من قول می دم دیگه کانال بد نیگاه نکنم!

نوشته شده توسط best در  پنجشنبه 29 دی 1390 و ساعت 11:17 ب.ظ

() نظر
       




سرما []



این چند روزه هوا بدجوری سرد شده! طوری که تونستیم با افتخار مقام اول سرمای کشور رو بدست بیاریم! با 14 درجه زیر صفر ! توی این سرمای فیل کش شب رفته بودم سر کلاس، کلاس 2تا بخاری داشت یکی یه گوشه کلاس یکی هم بغل میز من و کنار من! داشتم درس می دادم و کنار بخاری نشسته بودم که دیدم یکی از هنرجوها با حسرت داره به بخاری من نگاه می کنه! خیلی سختم بود! از جلوی بخاری بلند شدم و رفتم پای تخته! وجدانا خیلی سرد بود و نتونستم تحمل کنم و کلاس رو تعطیل کردم! توجه داشته باشین که با نگاهی هم میشه کلاسی رو تعطیل کرد!!!

نوشته شده توسط best در  جمعه 2 دی 1390 و ساعت 11:32 ق.ظ

() نظر
       




دل تنگ []



سر خود را مزن اینگونه به سنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
منشین در پس این بهت گران
مدران جامه جان را مدران
مکن ای خسته درین بغض درنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است
قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین
نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند
نه همین در غمت اینگونه نشاند
با تو چون دشمن دارد سر جنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن
با غمش باز بمان
سرخ رو با ش ازین عشق و سرافراز بمان
راه عشق است که همواره شود از خون رنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ

 " فریدون مشیری"  



نوشته شده توسط best در  سه شنبه 11 مرداد 1390 و ساعت 11:06 ق.ظ

() نظر
       




بطالت [حرفهای روزانه , ]



آقا چند روز پیش قبل اینکه کلاسای این ترم شروع بشه بدجوری بیکار بودم،واسه اینکه مرخصیام هم سوخت نکنه چند روز مرخصی گرفته بودم،وایییییی که این بطالت که می گن وقتتونو نگذرونین چقدر دلنشینه ! هیچ چیز دلچسب تر از تو خونه نشستن و کار نکردن و درس نخوندن نیست!!! تنبل های جهان متحد شوید تا زمین را تسخیر کنیم، البته الان حسش نیست،باشه بعدا !

نوشته شده توسط best در  چهارشنبه 11 اسفند 1389 و ساعت 07:16 ب.ظ

() نظر
       




زندون [حرفهای روزانه , ]



این یه آپدیت آفلاینه!چون توی قطار اینترنت نیست!
الان توی قطار هستم،ساعت 12:30 شبه در راه تبریز(ماموریت اداری)،صدای چرخای قطار روی ریل یه لالایی تکراریه که هر جنبنده ای رو می خوابونه،واای که چه شاعرانست مخصوصا اگه آهنگ "تو منو بالا می بری به سوی آسمون های" بابک رهنما رو هم گوش بدی،
"""توی شبای تاریک با تو نشسته ام،توی شبای مه گرفته با تو نشسته ام،از تو می خونم امشب تو با منی امشب،از تو می خونم امشب تو با منی امشب،تو منو بالا می بری به سوی آسمونها..."""
بعضی وقتا که فکر می کنم می بینم ما آدما هر شهری که داریم زندگی می کنیم-حالا این شهر هرچه بزرگتر بشه بیشتر!- انگار توی یه زندان بزرگ هستیم! مثل چند نفر که توی یه جزیره کوچیک زندانی شدن و امیدی به نجات ندارن و همدیگه رو شاید دلداری بدن تا زندگی روتینشون راحت تر بگذره...
تو منو بالا می بری به سوی آسمونا....


نوشته شده توسط best در  سه شنبه 28 دی 1389 و ساعت 10:58 ب.ظ

() نظر
       




وبلاگ من

   وبلاگ من
   
ایمیل من
    
 

بایگانی

 نویسندگان

best 207
panteon 157


موضوعات

پدیده ای به نام شوسف 1
عمومی 68
حرفهای روزانه 140
قصه 19
خاطره 25
جدى جدى 22
مدل 1
عکس 65
لینک 1
آنچه من می دانم 5
گاهی می اندیشم!! 14


 آرشیو

بهمن 1390 (1)
دی 1390 (2)
مرداد 1390 (1)
اسفند 1389 (1)
دی 1389 (3)
آذر 1389 (1)
آبان 1389 (2)
مهر 1389 (1)
شهریور 1389 (6)
مرداد 1389 (1)
خرداد 1389 (1)
اردیبهشت 1389 (1)
فروردین 1389 (1)
اسفند 1388 (5)
بهمن 1388 (1)
آذر 1388 (4)
آبان 1388 (1)
مهر 1388 (2)
مرداد 1388 (1)
خرداد 1388 (1)
اردیبهشت 1388 (2)
فروردین 1388 (1)
اسفند 1387 (1)
بهمن 1387 (4)
دی 1387 (4)
آذر 1387 (6)
آبان 1387 (4)
مهر 1387 (10)
شهریور 1387 (16)
مرداد 1387 (5)
تیر 1387 (6)
خرداد 1387 (8)
اردیبهشت 1387 (5)
فروردین 1387 (6)
اسفند 1386 (7)
بهمن 1386 (7)
دی 1386 (1)
آذر 1386 (2)
آبان 1386 (4)
مهر 1386 (4)


صفحات

1 2 3 4 5 6 7 ...

لینكستان

  اندیشه ای از یک انسان

  یک...

  پی سی رویال

  روانشناسی مدرن

  ته جهنم

  مفلحون

  پسری از استرالیا

  مجادله

  کلاشینکف دیجیتال

  ماجراهای گاگول

  طراحی وب

  کاغذ مچاله



لینكدونی

آرشیو لینكدونی



آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -