تبلیغات
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی
 
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی
پنجشنبه 29 دی 1390 :: best
به سلامتی شما از این به بعد طبق قانون هرکی ماهواره داشته باشه مستحق شلاق خوردن اسلامیه! اگه بخوایم چشمامون رو بگیریم، گوشامونو ببندیم و نبینیم که 60% مردم ایران ماهواره نگاه می کنند و باید همه شلاق بخورن! کانال زدن های حکومتی هم توی ماهواره عالمی داره! آخه برادر من، عزیز من، قانون گذار اجار کن بزن محض ظاهر سازی هم رعایت کن! اگه ماهواره بد و اخ و جیزه و کسی که نگاه می کنه خاک بر سره و باید شلاق بخوره این قانون واسه همه آدما صادقه! چطور می تونیم بگیم ماهواره واسه افراد داخل کشور بده واسه افراد خارج کشور خوبه و خود حکومت می تونه شبکه بزنه و واسه اونا از کانال همین فساد برنامه پخش کنه! شاید برادرای دینی بگن خوب کسی که خارجه هست چشم و دلش سیره و گوشش پر! آیا این دلیل میشه که شما به این فساد فساد دیگه ای اضافه کنین ؟ یا شاید با این استدلال که آدم خوبایی که میرن خارج فقط کانال خوبای ما رو نگه می کنن و بد ها رو فیلتر می کنن،پس واسشون برنامه میسازیم! آخه داداش من مگه ما چپر چلاقیم؟ تو پا رو گردن ما نذار من قول می دم دیگه کانال بد نیگاه نکنم!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 2 دی 1390 :: best
این چند روزه هوا بدجوری سرد شده! طوری که تونستیم با افتخار مقام اول سرمای کشور رو بدست بیاریم! با 14 درجه زیر صفر ! توی این سرمای فیل کش شب رفته بودم سر کلاس، کلاس 2تا بخاری داشت یکی یه گوشه کلاس یکی هم بغل میز من و کنار من! داشتم درس می دادم و کنار بخاری نشسته بودم که دیدم یکی از هنرجوها با حسرت داره به بخاری من نگاه می کنه! خیلی سختم بود! از جلوی بخاری بلند شدم و رفتم پای تخته! وجدانا خیلی سرد بود و نتونستم تحمل کنم و کلاس رو تعطیل کردم! توجه داشته باشین که با نگاهی هم میشه کلاسی رو تعطیل کرد!!!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 11 مرداد 1390 :: best

سر خود را مزن اینگونه به سنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
منشین در پس این بهت گران
مدران جامه جان را مدران
مکن ای خسته درین بغض درنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است
قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین
نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند
نه همین در غمت اینگونه نشاند
با تو چون دشمن دارد سر جنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن
با غمش باز بمان
سرخ رو با ش ازین عشق و سرافراز بمان
راه عشق است که همواره شود از خون رنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ

 " فریدون مشیری"  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 اسفند 1389 :: best
آقا چند روز پیش قبل اینکه کلاسای این ترم شروع بشه بدجوری بیکار بودم،واسه اینکه مرخصیام هم سوخت نکنه چند روز مرخصی گرفته بودم،وایییییی که این بطالت که می گن وقتتونو نگذرونین چقدر دلنشینه ! هیچ چیز دلچسب تر از تو خونه نشستن و کار نکردن و درس نخوندن نیست!!! تنبل های جهان متحد شوید تا زمین را تسخیر کنیم، البته الان حسش نیست،باشه بعدا !



نوع مطلب : حرفهای روزانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 دی 1389 :: best
این یه آپدیت آفلاینه!چون توی قطار اینترنت نیست!
الان توی قطار هستم،ساعت 12:30 شبه در راه تبریز(ماموریت اداری)،صدای چرخای قطار روی ریل یه لالایی تکراریه که هر جنبنده ای رو می خوابونه،واای که چه شاعرانست مخصوصا اگه آهنگ "تو منو بالا می بری به سوی آسمون های" بابک رهنما رو هم گوش بدی،
"""توی شبای تاریک با تو نشسته ام،توی شبای مه گرفته با تو نشسته ام،از تو می خونم امشب تو با منی امشب،از تو می خونم امشب تو با منی امشب،تو منو بالا می بری به سوی آسمونها..."""
بعضی وقتا که فکر می کنم می بینم ما آدما هر شهری که داریم زندگی می کنیم-حالا این شهر هرچه بزرگتر بشه بیشتر!- انگار توی یه زندان بزرگ هستیم! مثل چند نفر که توی یه جزیره کوچیک زندانی شدن و امیدی به نجات ندارن و همدیگه رو شاید دلداری بدن تا زندگی روتینشون راحت تر بگذره...
تو منو بالا می بری به سوی آسمونا....




نوع مطلب : حرفهای روزانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 دی 1389 :: best

جغدی روی كنگره های قدیمی دنیا نشسته بود.
زندگی را تماشا میكرد.
رفتن و ردپای آن را.
و آدمهایی را می دید كه به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند.
جغد اما می دانست كه سنگ ها ترك می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شكنند و دیوارها خراب می شوند.
او بارها و بارها تاجهای شكسته، غرورهای تكه پاره شده را لابلای خاكروبه های كاخ دنیا دیده بود.
او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فكر می كرد شاید پرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز كمی بلرزد.

روزی كبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را كه شنید، گفت: بهتر است سكوت كنی و آواز نخوانی.
آدمها آوازت را دوست ندارند.
غمگین شان می كنی.
دوستت ندارند.
می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.

قلب جغد پیر شكست و دیگر آواز نخواند.
سكوت او آسمان را افسرده كرد.
آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگره های خاكی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.

جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.

خدا گفت: آوازهای تو بوی دل كندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند.
دل بستن به هر چیز كوچك و هر چیز بزرگ.
تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آن كه می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد.
دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین كار دنیاست.
اما تو بخوان و همیشه بخوان كه آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.

جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره های دنیا می خواند و آنكس كه می فهمد، می داند آواز او پیغام خداست.





نوع مطلب : حرفهای روزانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 64 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   



مدیر وبلاگ : best
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :