تبلیغات
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی
 
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی
شنبه 15 آبان 1389 :: best
امیری به شاهزاده گفت : من عاشق تو هستم
شاهزاده گفت : زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است
امیر برگشت و دید هیچکس نیست.
شاهزاده گفت:عاشق نیستی...عاشق به غیر نظر نمی کند.




نوع مطلب : حرفهای روزانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 1 آبان 1389 :: best

 

روز  وصل    دوستداران   یاد   باد***یاد  باد  آن  روزگاران  یاد  باد
كامم از تلخى غم  چون  زهر  گشت***بانگ نوش شاد خواران یاد باد
گر چه   یاران   فارغند از  یاد   من ***از من ایشان  را هزاران یاد باد
مبتلا     گشتم    درین   بند  و  بلا***كوشش آن  حق گزاران  یاد باد
گرچه صد رود است در چشمم مدام***زنده  رود و باغ كاران یاد  باد
راز  حافظ   بعد ازین   ناگفته  ماند***ى دریغ  از راز داران  یاد  باد

(دانلود کنید موزیک زیبای قلب یخی )





نوع مطلب : حرفهای روزانه، خاطره، جدى جدى، قصه، عمومی، گاهی می اندیشم!!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 24 مهر 1389 :: best





نوع مطلب : عکس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 شهریور 1389 :: best
شاید همه ما وقتی با یکی دیگه هستیم دوست داریم حرف خودمون به کرسی بشینه و طرف مقابل تسلیم تصمیمون باشه! منم همین فکرو می کردم تا اینکه با دوستم به یه سفر کاری در تهران رفتم اونجا که رفتیم و مستقر شدیم بهش گفتم خوب نهار چی بخوریم؟ گفت نمی دونم نظری ندارم! گفتم کجا واسه تفریح بریم؟ گفت نمی دونم نظری ندارم هرچی تو بگی! گفتم اذیت نمی شی با اتوبوس بریم؟گفت نه هرجور تو راحتی، گفتم بریم یه سر میدون انقلاب می خوام کتاب بخرم؟، گفت باشه الان حاضر می شم ، گفتم تو هیچ نظری نداری؟ گفت نه! گفتم ای کوفت و نه مگه تو آدم نیستی....!
خلاصه اونجا بود که فهمیدم همیشه تاکید و تصدیق حرف آدم خوشایند نیست و واسه اینکه آدم روند زندگی رو حس کنه گاهی باید به درخواست دیگران سر خم کنه و بعضی وقتا کاری رو بکنه که دلش نمی خواد در ضمن اینکه نباید از خواسته های اصلی خودش بگذره
(روی اون دوستم خیلی کار کردم و تا حالا تونستم چند باری مخالفت کردن رو بهش یاد بدم!)...




نوع مطلب : حرفهای روزانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 شهریور 1389 :: panteon
زن عشق می كارد و كینه درو می كند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی .... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ... او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد .... او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ....
   




نوع مطلب : گاهی می اندیشم!!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 شهریور 1389 :: panteon
من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند .

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود
هر لحظه دردی سر بر می‏دارد
و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند
این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند
مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن
   




نوع مطلب : گاهی می اندیشم!!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 64 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   



مدیر وبلاگ : best
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :