تبلیغات
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی - صلو اتی!
 
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی
پنجشنبه 24 مرداد 1387 :: best

( سرباز کلانتری ۱۱ زاهدان، تابستان ۸۷)

و خدا سرباز را حیونکی آفرید!

قبلا فکر می کردم چون سربازیم امریه است دیگه کلا راحتم و مجبور نیستم کاری رو که دلم نخواد انجام بدم،ولی الان می فهمم سرباز سربازه هر جای این مملکت اسلامی که باشه! آدم از هرچی بدش میاد سرش میاد! جمعه ای که گذشت از طرف اداره بردنمون در مصلی ایستگاه صلو اتی ! حالا خر بیار باقالی بار کن! منی که حتی از کنار دفتر بسیج رد نشده بودم باید اونجا به ملت شربت تعارف می کردم و عکس می گرفتم از طرف بسیج!

بعد از جمعه دیگه خیالمون راحت شده بود که هرچی بی آبرویی بود دیگه تموم شد تا که فهمیدم دوباره ا داره می خواد ایستگاه صلو اتی راه بندازه اونم چی در ا داره! یا حضرت عباس بخیر بگذرون!

تو زندگیتون هیچ وقت با اطمینان نگین کاری رو انجام نمی دین وگرنه حتما سرتون میاد!

از علاقه مندان به شربت و شکلات دعوت می شود با ماشیناشون عصر روز شنبه(یه روز قبل ولادت امام زمان ) از در اداره رد بشن تا از خجالتشون در بیایم! (حال می کنین چقدر خودمو تابلو می کنم؟!)

(بی ربط: دانلود کنید موزیک زیبای غوغای ستارگان شکیلا)





نوع مطلب : حرفهای روزانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 09:00 ب.ظ
Thanks for sharing such a fastidious idea, post is pleasant, thats why i have read it
fully
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





مدیر وبلاگ : best
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :