تبلیغات
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی - حلقه
 
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی
پنجشنبه 4 مهر 1387 :: best

فروغ فرخزاد

دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه ی زر

راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر

راز این حلقه که در چهره ی او، این همه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد وگفت:

حلقه ی خوشبختی است،حلقه ی زندگی است

همه گفتند مبارک باشد، دخترک گفت :

دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد

سالها رفت و شبی

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر، دید در نقش فروزنده ی او

روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته، هدر

زن پریشان شد ونالید که وای ،وای

این حلقه که در چهره ی او بازهم تابش و رخشندگی است

حلقه ی بردگی و بندگی است...





نوع مطلب : گاهی می اندیشم!!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 5 مهر 1387 11:09 ق.ظ
سلام
هرچند تو خونه ای بزرگ شدم كه زن سالاری بوده اما بایك كم فكر كردن در بطن جامعه ودور و بر واعا این شعر و قبول دارم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





مدیر وبلاگ : best
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :