تبلیغات
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی - تاکسی کثیف
 
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی
چهارشنبه 17 مهر 1387 :: best

چند روز پیش برای دیدار دوباره یه دوست قدیمی به خیابون دانشگاه رفتم و از سر برگشتن بعد از مدت ها منتظر تاکس های خطی دانشگاه شدم،بعد از چند دقیقه یه تاکسی جلو پام ترمز زد و منم صندلی عقب نشستم،کنارم یه آقای به ظاهر محترم و کنار ایشون یعنی کنار پنجره هم یه خانم جوان نشسته بودن،اوائل راه که همه چی عادی بود اما بعد از چند لحظه دیدم آقای کنار دستیم داره هی میره اونورتر ! و دستش هم داره به پای خانمه متمایل میشه و داره خودشو به خانمه یه جورایی میمالونه! طفلک دختره هم داشت از دستگیره کنار پنجره بالا می رفت و یه جورایی بارفیکس کار می کرد! مونده بودم چی بگم؟اصلا من باید کاری بکنم؟ چپ چپ نگاه کردن من هم هیچ تاثیری در کار آقای به ظاهر محترم نذاشت و داشت به پیشرویش ادامه می داد ، دخترک هم مثه یه کاغذ خودشو چسبونده بود به در تاکسی ، جو خیلی بدی پیش اومده بود و دیگه تحملم تموم شده بود... دیگه چاره ای جز پیاده شدن نمی دیدم! از تاکسی پیاده شدم و بقیه راه رو پیاده رفتم،پیاده راحت تر میشه فکر کرد،به مردی که با مالوندن خودش به مسافر بغلی لذت می بره،به دختری که جرات دفاع از حقشو نداره،به راننده تاکسی که این صحنه صحنه ای تکراری شده که هر روز از آینه ماشین میبینه...

(بی ربط : دانلود کنید موزیک زیبای با من غریبگی نکن  محسن یگانه)





نوع مطلب : حرفهای روزانه، جدى جدى، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 4 اسفند 1396 06:47 ق.ظ
سلام، این پست واقعا خوب است و خیلی زیاد آموخته ام
از همه چیز در مورد وبلاگ نویسی. با تشکر.
سه شنبه 23 مهر 1387 08:53 ق.ظ


eeerrrrrrggggghhhhhh
چهارشنبه 17 مهر 1387 11:02 ب.ظ
سلام . وبلاگ جالبی داری . موفق باشی .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





مدیر وبلاگ : best
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :