تبلیغات
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی - مایه
 
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی
یکشنبه 15 آذر 1388 :: best

دیروز با اولین حقوقم و بعد از قریب به یک ماه بالا پایین کردن لپ تاپ های مختلف و سایت گردی فراوان برای پیدا کردن بهترین انتخاب به این نتیجه رسیدم که اگه یه مینی لپ تاپ دل بخرم واسم بهترین انتخابه ، از اینکه تونسته بودم بعد از روزها و ماهها یه انتخاب ایده آل داشته باشم بسیار شاد و سرمست بودم! عصرش با دوستم در حالی که پولام تو جیبم بود به سمت پاساژ هامون(کامپیوتر) راه افتادم و قبل از خرید لپ تاپ کلی سر فروشنده رو خوردم و سوال پیچش کردم طوری که یارو حسابی شاکی شده بود! خلاصه سرتونو درد نیارم داشتم هزار تومنی می شمردم که تحویل آقا بدم که یهو یه برادر بلوچ خوشتیپ با موهای ژل زده وارد مغازه شد و بعد از نگاه کردن به اینور و اونور به فروشنده گفت:آقا لپ تاپ جدید چی داری؟!!!خوشگل هم باشه!!! فروشنده هم چند مدل گذاشت جلوشو آقای خریدار هم چندتا رو بالا پایین کرد و از قیمتش پرسید و آخرش هم خوشگلترینشو(به گفته خودش) برداشت و 2.5 میلیون چک پول ناقابل به فروشنده داد و زودتر از ما از فروشگاه خارج شد...!
آقا ما رو می گی کف کرده بودیم، جل الخالق،خدا جون نمی شد اینو 10 دقیقه دیرتر می فرستادی واسه ما ضد حال نشه!
(مثل دعا کردن آخوندها خوانده شود: ) خدایا ما را مایه دار بفرما،خدایا تا برای ما بنز اس ال کا نفرستادی ما را از دنیا مبر،خدایا از ضدحال ها بکاه و بر عشق و حال ها بیفزا، آمین.

96و97و98و99و100 اینم یه بسته دیگه،چقدر دیگه مونده ؟





نوع مطلب : حرفهای روزانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





مدیر وبلاگ : best
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :