تبلیغات
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی - دوره
 
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی
شنبه 15 خرداد 1389 :: best

از فردا به مدت 24 روز به دوره آموزشی در شهر خوشگل یزد می رم، نمی دونم چه شرایطی واسم پیش میاد اما می دونم هرچقدر هم شرایط سخت  باشه میشه تحملش کرد و شاد بود این کاملا به دید آدم بستگی داره....اینترنت لپ تاپم رو راه انداختم سعی می کنم اونجا که هستم بیشتر بنویسم،اگر که فرصتی باشد...
نمی دونم اما بدجوری دلتنگم،به هرجا و هرکس که نگاه می کنم دلتنگیم بیشتر میشه...
ما همه خوابیم و وقتی یه تغیر توی زندگیمون ایجاد میشه یکم از خواب بیدار می شیم اما دوباره به خواب خوش میریم و جوری زندگی می کنیم که انگار همیشه همین طور خواهد بود.
 اما بی شک هر چیزی رو که می بینیم یه روزی دیگه نیست و تعداد دیدارهای ما محدود....
امشب بدفرم فلسفی شدم می خوام شعر بگم اما حیف که بلد نیستم...!





نوع مطلب : حرفهای روزانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1396 10:31 ب.ظ
This website was... how do you say it? Relevant!! Finally I've found something which helped me.
Thank you!
سه شنبه 14 شهریور 1396 09:24 ق.ظ
Stunning story there. What happened after? Good luck!
سه شنبه 24 مرداد 1396 09:50 ق.ظ
I am extremely inspired along with your writing skills and also
with the structure to your weblog. Is this a paid topic or did you modify it your self?
Anyway keep up the nice quality writing, it's rare to see
a nice weblog like this one nowadays..
چهارشنبه 30 تیر 1389 12:08 ب.ظ
سلام
(درباره ی یادم باشد...)
یادت باشد برای نرفتن راهی که بی راه باشد همیشه نمی توان هیچ کس را آزار نداد یا هیچ کس را ناراحت نکرد.
پنجشنبه 3 تیر 1389 02:10 ق.ظ
good luck bro
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





مدیر وبلاگ : best
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :