تبلیغات
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی - زندون
 
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی
سه شنبه 28 دی 1389 :: best
این یه آپدیت آفلاینه!چون توی قطار اینترنت نیست!
الان توی قطار هستم،ساعت 12:30 شبه در راه تبریز(ماموریت اداری)،صدای چرخای قطار روی ریل یه لالایی تکراریه که هر جنبنده ای رو می خوابونه،واای که چه شاعرانست مخصوصا اگه آهنگ "تو منو بالا می بری به سوی آسمون های" بابک رهنما رو هم گوش بدی،
"""توی شبای تاریک با تو نشسته ام،توی شبای مه گرفته با تو نشسته ام،از تو می خونم امشب تو با منی امشب،از تو می خونم امشب تو با منی امشب،تو منو بالا می بری به سوی آسمونها..."""
بعضی وقتا که فکر می کنم می بینم ما آدما هر شهری که داریم زندگی می کنیم-حالا این شهر هرچه بزرگتر بشه بیشتر!- انگار توی یه زندان بزرگ هستیم! مثل چند نفر که توی یه جزیره کوچیک زندانی شدن و امیدی به نجات ندارن و همدیگه رو شاید دلداری بدن تا زندگی روتینشون راحت تر بگذره...
تو منو بالا می بری به سوی آسمونا....




نوع مطلب : حرفهای روزانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 شهریور 1396 07:04 ب.ظ
I have read so many content on the topic of the blogger lovers except this post
is truly a good paragraph, keep it up.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





مدیر وبلاگ : best
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :