تبلیغات
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی - مطالب مهر 1387
 
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی
جمعه 26 مهر 1387 :: best

1- بعد از 17 سال تلاش و درس خوندن فهمیدیم مدرکی که بهمون دادن چیزی جز یه کاغذ پاره نیست! یعنی همه چی کشششششششششک! و همه سره کاریم!(واقعیت تلخه دیگه!)
2- ملت چه اعتماد به نفسی دارن! مچشو گرفتن که مدرک قلابی خریده هنوز هم کوتاه نمیاد و با اقتدار به کارش توی حساس ترین بخش  دولت ادامه می ده،من اگه نصف این اعتماد به نفس رو داشتم الان فضانورد شده بودم! شعار محمود در انتخابات بعد : کابینه اعتماد به نفس(به جای کابینه 70 میلیونی!)
3- دیروز 2تا آمپول زدم،وااااااای اتاق تزریقات هنوز هم مث بچگی ها وحشتناکه مخصوصا وقتی آقای(خانمه؟) تزریقاتی آمپوله رو پر می کنه و میگه: د بخواب دیگه!
4- می خوام طوطی کاسکو بخرم اگه کسی اطلاعاتی داره به حساب 3333 بانک ملی ایران واریز کنه
5-  4،5 روز پیش رفتیم ترمز لوکومتیوی که داره خط کرمان زاهدان رو ریل گذاری می کنه رو تعمیر کردیم،110 کیلومتر دیگه ریل گذاری مونده که با روزی یک کیلومتر ریل گذاری تا آخر سال تموم میشه
6-  8 ماه دیگه از خدمتم مونده،عجیب گیر کردم بعدش چیکار کنم،درس(کاغذ پاره) کار (حمالی)
7- واقعا اگه با یکی 2 میلیون سال هم دوست باشی تا باهاش یه سفر نری اخلاقش کامل نمیاد دستت! اینو من خودم امتحان کردم،یه نفر می تونه حداکثر 12 ساعت نه 24 ساعت نه دو روز خودشو نگه داره و بعد از اون شخصیت واقعیش رو نشون می ده...!
8-  این شبکه های ماهواره ای فارسی زبان چقدرررررررر شبکه های مزخرفی هستن،همشونو رو هم بذاری ازش یه کانال متوسط هم در نمیاد،اگه همین ویدئو کلیپ ها رو هم که ازشون بگیرن که دیگه هیچی! حیف که امکانات نداریم وگرنه ما هم یه شبکه ماهواره ای راه می انداختیم،شبکه کله کدو ای ها!
9- قرعه کشی گرین کارت باز شده برین ثبت نام کنین،خدا رو چه دیدین یهو دیدین شما هم امریکایی شدین!
10- یکی از هم ورودی های خانممون توی دانشگاه توی آزمون استخدامی اداره قبول شده و عنقریبه که بیاد کارمند رسمی بشه! عجب دنیاییه !
فعلا تموم!هرکدوم از اینا یه مطلب کامل میشه اما...
11-  بر پدر کسی که اومد این میهن بلاگ رو انگولک کرد لعنت! همه چی به هم ریخته و جاش مشخص نیست ، نصف آرشیومون هم دیده نمیشه،چه آرشیو بلند بالایی داشتیم...فعلا تموم!

(بی ربط:دانلود کنید موزیک زیبای عشق اول  نیما)





نوع مطلب : حرفهای روزانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 مهر 1387 :: panteon

ما ایرانی ها ذاتا دوست داریم پا تو کفش بزرگتر کنیم می گی نه!!

  این شادی 2 سالست اون کفشای منه 22 ساله ام....

 





نوع مطلب : عکس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 23 مهر 1387 :: panteon

من بهار را در باغچه ی کسانی دیدم و باور کردم که اصلا نمی دانستند گل و سبزی یعنی چه؟؟؟؟

 عاشقان عاشقی از یاد من و شهر برفت

                          عاشقان مستی و شادی همه از دهر برفت

  پیش معشوقه نشستن نه صواب است و نه جرم

                         پس چرا بست نشستی که جهان قهر برفت

 آبروی همگان چرک کف دست شده ست

                                  نرو از پی که عزیز آب همه نهر برفت

  نیک مردان جهان نیست اثر از رخشان

                                  گوهری بر لب آب تا ته آن بحر برفت

  مهر ورزی زنان و شوهران آنجا بود

                                  که عزیز دلمان حبس سر مهر برفت

 زن ومردان زمین صبح به شب مشغولند

                                   مهربانی ز زمین تا ابدالدهر برفت





نوع مطلب : گاهی می اندیشم!!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 مهر 1387 :: best

چند روز پیش برای دیدار دوباره یه دوست قدیمی به خیابون دانشگاه رفتم و از سر برگشتن بعد از مدت ها منتظر تاکس های خطی دانشگاه شدم،بعد از چند دقیقه یه تاکسی جلو پام ترمز زد و منم صندلی عقب نشستم،کنارم یه آقای به ظاهر محترم و کنار ایشون یعنی کنار پنجره هم یه خانم جوان نشسته بودن،اوائل راه که همه چی عادی بود اما بعد از چند لحظه دیدم آقای کنار دستیم داره هی میره اونورتر ! و دستش هم داره به پای خانمه متمایل میشه و داره خودشو به خانمه یه جورایی میمالونه! طفلک دختره هم داشت از دستگیره کنار پنجره بالا می رفت و یه جورایی بارفیکس کار می کرد! مونده بودم چی بگم؟اصلا من باید کاری بکنم؟ چپ چپ نگاه کردن من هم هیچ تاثیری در کار آقای به ظاهر محترم نذاشت و داشت به پیشرویش ادامه می داد ، دخترک هم مثه یه کاغذ خودشو چسبونده بود به در تاکسی ، جو خیلی بدی پیش اومده بود و دیگه تحملم تموم شده بود... دیگه چاره ای جز پیاده شدن نمی دیدم! از تاکسی پیاده شدم و بقیه راه رو پیاده رفتم،پیاده راحت تر میشه فکر کرد،به مردی که با مالوندن خودش به مسافر بغلی لذت می بره،به دختری که جرات دفاع از حقشو نداره،به راننده تاکسی که این صحنه صحنه ای تکراری شده که هر روز از آینه ماشین میبینه...

(بی ربط : دانلود کنید موزیک زیبای با من غریبگی نکن  محسن یگانه)





نوع مطلب : حرفهای روزانه، جدى جدى، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 مهر 1387 :: panteon

نمی دونم چرا اینقدر زمان دیر میگذره وقتی درس می خونیم.

مثلا یک سریال بی سر وته که از روی بی عقلی دوستش داریم و  40 دقیقه ست هنوز شروع نشده تمام می شه .حالا مرد می خواد 40 دقیقه درس بخونه.....

من یک کرنومتر دارم وقتی درس می خونم زمان می زنم از صبح تا شب جایی نرم و کاری نکنم میشه 3 تا 4 ساعت .

زمان کنکور کارشناسیمم همین بود .میانگین ساعت درسی کلاس 11 ساعت بود که پایین بود و شاگرد زرنگ های شهر تا 15 می رفتن. اما من که خبرم ایشاالله بیاد تا عید 3-4 ساعت بعد عید هم به خاطر کمی استرس 6-7 ساعت!!!!

از نتیجه کنکور کارشناسیم می شه فهمید این طوری برم جلو نتیجه ارشدمم نور علی نوره.....

نمی دانم واسه فیلما چرا اینقدر سریع میگذره غیر فیلم روزحسرت که هر وقت بهشت و برزخ می رفت یک ربعش واسه ما 2 ساعت بود .من که بهشت زده شدم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 7 مهر 1387 :: panteon





نوع مطلب : عکس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   



مدیر وبلاگ : best
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :