تبلیغات
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی - مطالب آذر 1387
 
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی
چهارشنبه 27 آذر 1387 :: best

در پی تصمیم تاریخی نمایندگان و استعداد ما ایرانی ها در تغیر و تحول بعید نیست  در آینده ای نه چندان دور اخباری از این قبیل را هم بشنویم:

1-در پی برخورد شدید یک دستگاه اتوبوس با خودش در محور تهران -مشهد 23 نفر از هموطنانمان در دم جان باختند که حال 5 نفر آنان وخیم اعلام شده است، کارشناسان  همچنان در حال تحقیق علت این حادثه هستند
2-دختری که بعد از متارکه با نامزد سابقش از شدت ناراحتی بینی خود را گاز گرفته بود تحت عمل جراحی پلاستیک قرار گرفت
3-دکتر محمود احمدی نژاد فرداشب طی سخنانی به شدت از عملکرد خود در طرح راهکارهای اقتصادی غیر علمی انتقاد کرد وی همچنین با قرار دادن ضرب العجلی خواهان معرفی مفسدان اقتصادی توسط خود شد
4-ساسی مانکن خواننده فقید ایرانی که در حادثه رانندگی دارفانی را وداع گفته بود در مراسم ختمش از همکاری و مساعدت تمامی همکاران علی الخصوص الیشمز و شبکه ایران موزیک در دوران حیات خود قدردانی کرد
5- گربه های تهرانی در تجمعی که صبح امروز در مقابل شهرداری برگزار شد خواستار ارائه غذای جایگزین با موش شدند، در پلاکاردهایی که توسط گربه ها حمل می شد شعارهایی نظیر " قالیباف حیا کن،مبارزه بیولوژیک رو رها کن" و "پیتزای سبزیجات غذای انتخابات" به چشم می خورد
6-نمایندگان فهیم مجلس شورای اسلامی دیروز قانونی را تصویب کردند که طی آن اختیار هرگونه قانونگذاری،استیضاح و رای اعتماد به وزرا، تحقیق و تفحص و... را از خود می گیرند،در پی تصویب این قانون نمایندگانی که صبح امروز به بهارستان، محل کار خود مراجعه کرده بودند با ممانعت نگهبان بهارستان مواجه شدند که بعد از پیگیری مشخص شد ساختمان بهارستان در پی تصویب این قانون تغیر کاربری داده و به سینما بهارستان تبدیل شده است و نمایندگان نیز تنها می توانند با تهیه بلیط به آن داخل شوند، سخنگوی شورای نگهبان نیز در توضیحی به تهیه 100 راس گوسفند  و اختصاص قسمتی از کوهپایه های سرسبز البرز به هرکدام از نمایندگان برای جلوگیری از بیکاری آنان خبر داد.

(بی ربط: دانلود کنید موزیک زیبای دکمه  هادی آرمین)





نوع مطلب : حرفهای روزانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 19 آذر 1387 :: best

یادم میاد وقتی دبیرستان می رفتم طرفدار 2 آتیشه استقلال بودم و ساعت 3 بعد از ظهر که می شد دوچرخمو سوار می شدم و اولین نفری بودم که روزنامه خبر ورزشی رو می خریدم. همه بازی ها رو تک تک دنبال می کردم و یه طورایی بازیکن های استقلال توی فکرم فرشته هایی بودن که از آسمون اومده بودن نه آدمایی مثل بقیه مردم، آدمای بی همتای آبی پوش که وقتی از غیرت آبی بودن صحبت می کردن سر آدم به سقف آسمون می چسبید... اما کم کم دیدم ای دل غافل هرکی تا بوی پول به مشامش می خوره و از یه تیم به تیم دیگه ای میره مثل آفتابپرست رنگ عوض می کنه و همه حرفایی که روزی زده بود رو یادش می ره و حتی حرفایی بر علیه تیم قبلیش می زنه که به قول بابام روی کله خر علف سبز میشه!
حاشیه های فوتبال رو که دنبال می کردی کم کم دستت میومد که بازیکنایی که یه روز گلادیاتورهای شرت پوش ذهن ما بودن اخلاقشون چقدر شبیه اراذل و اوباش توی خیابوناست!  فحاشی های بدون سانسور ، کتک کاری های اساسی ، توهین های بی شمار به تیم قبلی و تماشاگرهای قبلی و تازه گیا کتک زدن خبرنگار  ! کارهایی که حتی از یه آدم معمولی هم بعیده چه برسه به...
دیگه می دونم افرادی که توی زمین چمن با موهای قشنگشون دنبال توپ می دوند حتی اگه یکیشون حماسه ساز ملبورن باشه اراذل و اوباشی هستند که خدا پاهاشونو قویتر آفریده تا لگد محکم تری به توپ یا حریف یا اولین نفری که سر راهشون قرار گرفت بزنند!

نیش عقرب نه از ره کین است*** اقتضای طبیعتش این است





نوع مطلب : گاهی می اندیشم!!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 12 آذر 1387 :: best

در ادامه نامه نگاری دکتر احمدی نژاد، نامه ایشان به خدا نیز منتشر شد! (لطفا محض احتیاط واجب بعد از خواندن هر جمله یک استغفرلله بگویید!) :
سلام بر یگانه خداوند جهان هستی، چطوری؟ خوبی؟ اگر از حال ما جویا باشی ملالی نداریم جز سنگ های پرتابی از طرف بدخواهان اما امیدوارم حال تو خوب خوب باشد و در زیر سایه آقا امام زمان (عج) همیشه صحیح و سلامت باشی.
بعد از تحولات جهانی و داخلی که پیش آمد تصمیم گرفتم تا این نامه را برادرانه برایت بنویسم تا هم نقاب از چهره نا اهلان و بدخواهان بردارم و هم سر نخ هایی بدهم تا اقدام لازم رو انجام بدهی.
راستی خدایا این ضدحالی که تازگیا به این آمریکایی ها و اروپایی ها زدی خیلی باحال بود و با بچه ها کلی خندیدیم،ولی چرا یکهو ما رو هم ضایع کردی و نفت رو ارزون؟ خدایا ما که باهم رفیق بودیم زودتر این قیمت نفت رو ردیف کن که قسط فلسطینی ها و اون نصرلله شکم گنده داره عقب میفته!
پروردگارا چی می شد به ما هم دو سه مدل معجزه یاد می دادی تا می زدیم دهن این اصلاح طلبا رو صاف می کردیم،ما که از یعقوب(سریال یوسف) کمتر که نیستیم،یعقوب اقلا 13 تا بچه پرورش داد همه چوپان شدن محض نمونه هم که شده یکیشون دکتر مهندس نشد در صورتی که من خودم دکترم و بچه هام خیلی درسشون خوبه می گی نه برو خودت تحقیق کن.
راستی به فرشته ها بگو اون هاله نورانی منو یه جای دم دست بذارن آخه آخر سال قراره باز برم نیویورک لازمم میشه، نیویورک خیلی جای باحالیه اگه خواستی این دفعه یه فرشته بفرست بیاد ببینه  آخه منم تنهام زیاد حال نمیده،دفعه قبل این رحیم(مشایی) رو با خودم بردم نیویورک حالا بیا ببین چه لاتی شده! کم مونده بیاد تو ایران کاباره بزنه! آدم بی ظرفیتیه دیگه نمی برمش با خودم.
خرداد 88 نزدیکه ها اسمتو توی لیست طرفدارای رایحه خوش خدمت نوشتم اگه قول بدی از من طرفداری کنی منم قول می دم این دفعه دییییییگهه اسامی مافیا رو در همه زمینه ها به مردم اعلام کنم،خودت می دونی رهبر هم تاییدم کرده پس دیگه نه نیار،باشه؟
خوب من برم بخوابم دیگه خیلی خسته شدم،چون فقط 20 دقیقه در روز بیشتر وقت خواب ندارم،چیزایی که گفتم یادت نره
مواظب خودت باش، بوس بوس
محمود

(بی ربط: دانلود کنید موزیک بسیار زیبای تقدیر  شادمهر عقیلی(برای دومین بار!))





نوع مطلب : حرفهای روزانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 11 آذر 1387 :: panteon

قوانینی که نیوتون از قلم انداخت

قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون تعمیر:

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

قانون معذوریت:

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

قانون نتیجه:

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر:

کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

قانون قهوه:

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 آذر 1387 :: best
سوتی جز جدایی ناپذیر زندگی ما آدماست و کسی پیدا نمیشه که بگه من سوتی ندادم و نمی دم! بعضی از این سوتی ها توی جمع تابلو میشه و باعث شادی و خرسندی جمع میشه! مدل دیگه سوتی هم سوتی شخصیه! یعنی خودت سوتی می دی اما کسی از سوتی دادنت خبر نمیشه و خودت تنها می تونی به خودت بخندی! حالا من اومدم چندتا از این سوتی های یه نفرمو بهتون بگم تا دور هم لحظات شادی رو داشته باشیم! :
1-یه روز که داشتم رانندگی می کردم سر یه چهارراه که رسیدم یه لحظه چراغ راهنمایی رو نگاه کردم دیدم قرمزه و واسادم،همچین که واسادم دیدم دوتا ماشین با سرعت زیاد با بوق ممتد از کنارم رد شدن، با خودم گفتم عجب آدمای بی شعوری، خودش که از چراغ قرمز رد میشه هیچی واسه منم بوق میزنه که رد شو! که یهو چشمم به چراغ راهنمایی افتاد، بله چراغ ، قرمز چشمک زن بود و من همچنان ایستاده بودم!!!
2-یه روز دیگه هم که بازم داشتم رانندگی می کردم توی کوچه خونمون به یه چاله رسیدم،نمی دونم چی شد با خیال راحت جای اینکه فرمون رو بچرخونم و چاله رو رد کنم برای چاله بوق زدم!
3-توی جاده بین نهبندان و سربیشه بودم که گوشیم زنگ خورد،دوستم بود که از زاهدان تماس گرفته بود(خط من همراه اول و خط دوستم ایرانسله) با اشتیاق و هیجان زیاد بهش گفتم اااا ایرانسل توی این بیابون چه خوب آنتن میده!
4-با یکی از دوستام می خواستم برم دانشگاه (خونه این دوستمون هم بین راه دانشگاهه) باهاش تماس گرفتم که میام دم در خونتون از اونجا باهم بریم دانشگاه که گفت من خودم دانشگاه هستم بیا اینجا، منم به مقصد دانشگاه تاکسی گرفتم و تو فکر و خیال بودم که به خونه دوستم رسیدم و سریع به راننده گفتم اقا بی زحمت من پیاده می شم، با افتخار به خودم که یادم مونده بود که در خونه دوستم پیاده بشم تا باهم بریم دانشگاه رفتم در خونشون اما وقتی در خونشون رسیدم یادم اومد که گفته بود بیا خود دانشگاه نه خونه! دوباره اونهمه مسیر رو برگشتم و یه ساعت منتظر تاکسی...!
5-واسه خرید شلوار به یه بوتیک تقریبا شلوغ رفته بودم و مدل مورد علاقمو انتخاب کردم و از فروشنده سراغ اتاق پرو رو گرفتم اونم با انگشت اتاق پرو که درش باز بود رو بهم نشون داد،منم با تعجب دیدم یه نفر داخل اتاق پرو روی صندلی نشسته به فروشنده گفتم اون اتاق که پره! بعد فهمیدم اونی که داخل اتاق پرو دیده بودم تصویر دوست فروشنده بود که توی آینه اتاق پرو افتاده بوده !
6-داخل اداره با همکارا بودیم که یکی از همکارا رفت عبای آخوند ادارمونو پوشید و اومد پیشمون، منم که ذوق زده شده بودم به آخوند اداره گفتم: حاج آقا ببینین آقای ... شنل شما رو پوشیده!!! (این یکی عمومی بود!)

( بی ربط : دانلود کنید موزیک زیبای واسه اینه حمید عسکری)





نوع مطلب : حرفهای روزانه، خاطره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 3 آذر 1387 :: panteon

نام:کارن

تخلص:بزرگان علم عمران او را تانک بی ترمز نامیده اند.

شغل پدر: گاه روی آب گاه خشکی

شغل مادر: بیکار تمام وقت

تیپ پدر و مادر :20

ذخایر خانوادگی که زیاد دارد: دایی (هم خودش و هم مادرش)

سن: آخرین باری که او را دیدم نزدیک 2 سال داشت

اخلاق: همه غیر از خاله ی بزرگش به او صفر می دهند.

ذخایر بدنی: بینی  (گاه می گویند ارث عظیمی از پدرش در این باره به او رسیده است)

وضعیت : یک برادر دارد که کمی شبیه خواهر است ،اما خواهر راستی راستکی 4 عدد دارد که روزشان را سیاه کرده است.

مخلص تمام عیار:دایی کوچکش رابینسون مخلص تمام عیار اوست.

بادیگارد:خاله ی بزرگش بزرگترین پشتیبان و بادیگارد اوست که هنوز کسی نتوانسته خود را با او در اندازد.

 





نوع مطلب : جدى جدى، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





مدیر وبلاگ : best
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :