تبلیغات
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی - مطالب فروردین 1389
 
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی
جمعه 20 فروردین 1389 :: best
۱۰ – خدا نگران بود که آدم در باغ عدن گم بشه چون اهل پرسیدن آدرس نبود.
۹ – خدا میدونست یه روزی آدم نیاز داره یک کسی‌ کنترل تلویزیون رو بهش بده.
۸- خدا میدونست که آدم هیچ وقت خودش وقت دکتر نمیگیره!
۷ – خدا میدونست اگه برگ انجیر آدم تموم بشه، هیچ وقت خودش برای خودش یکی‌ دیگه نمیخره. …
۶ – خدا میدونست كه آدم یادش میره آشغالا رو بیرون ببره
۵ – خدا می خواست آدم بارور و تكثیر شود ، اما خدا میدونست كه آدم تحمل درد زایمان رو نداره
۴ – خدا میدونست كه مانند یك باغبون ، آدم برای پیدا كردن ابزارهاش نیاز به كمك داره
۳ - خدا میدونست كه آدم به كسی برای مقصر دونستش برای موضوع سیب یا هر چیز دیگری نیاز داره
۲ – همونطور كه در انجیل آمد ه است : برای یك مرد خوب نیست تنها بماند

و سرانجام دلیل شماره یك
۱ – خدا به آدم نگاه كرد و گفت : من بهتر از این هم می تونم خلق كنم ….





نوع مطلب : حرفهای روزانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





مدیر وبلاگ : best
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :