خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی tag:http://kalekadoo.mihanblog.com 2018-06-18T10:17:19+01:00 mihanblog.com حس خوشبختی 2018-01-30T06:17:20+01:00 2018-01-30T06:17:20+01:00 tag:http://kalekadoo.mihanblog.com/post/391 best حس خوشبختی تعریف سختی داره... واسه هرکسی یه تعریفی...بستگی داره چی تعریفش کنی که تموم عمر حسرتشو بخوری یا در آن واحد بهش برسی! من خوشبختم.چون سالمم،خانواده خوبی دارم.پولی برای امرار معاش و سرپناهی برای زندگی.... تمام. ]]> Life Style 2018-01-01T06:43:23+01:00 2018-01-01T06:43:23+01:00 tag:http://kalekadoo.mihanblog.com/post/390 best آقا بیخیال شو! سرت تو لاک خودت باشه...! به تو چه که فلانی چرا اینکارو کرده! زندگی هرکس با بقیه متفاوته... مثل عقاید... متفاوته نه غلط!یکی دوست داره پولشو بذاره تو بالشش هرشب پولشو حس کنه شاد بشه... راهش درسته!یکی دوست داره پولشو بذاره تو بانک هی روش سود بیاد اس ام اساشو بینیه شاد بشه.... راهش درسته!یکی دوست داره پولشو خونه بخره تو خونه لم بده شاد بشه.... راهش درسته!یکی دوست داره پولشو ماشین بخره لایی بکشه تو خیابون شاد بشه... راهش درسته!همین مورد توی موارد دیگه هم هست...اگه بقیه مثل شما زندگی نم یکی دوست داره پولشو بذاره تو بالشش هرشب پولشو حس کنه شاد بشه... راهش درسته!
یکی دوست داره پولشو بذاره تو بانک هی روش سود بیاد اس ام اساشو بینیه شاد بشه.... راهش درسته!
یکی دوست داره پولشو خونه بخره تو خونه لم بده شاد بشه.... راهش درسته!
یکی دوست داره پولشو ماشین بخره لایی بکشه تو خیابون شاد بشه... راهش درسته!
همین مورد توی موارد دیگه هم هست...اگه بقیه مثل شما زندگی نمیکنن معناش این نیست که اشتباه زندگی میکنن!
]]>
مرداد 2016-07-22T05:39:10+01:00 2016-07-22T05:39:10+01:00 tag:http://kalekadoo.mihanblog.com/post/389 best مرداد همیشه یه ماه مهربون بوده، وسط لذت تعطیلات تابستونی مدرسه بوده، وقتی که سختی های مدرسه فراموش شده بوده و استرس سال تحصیلی جدید هنوز نرسیده! انگار نه انگار مدرسه ای هم بوده! ماه سفر ، وقتی همه چی رو میذاشتی و گوشه ماشین تابلوها رو میشمردی، ماهی که خورشید هم یکم کوتاه میاد، یه زنگ تفریح... سلام ماه قشنگ... من 2016-06-23T13:55:34+01:00 2016-06-23T13:55:34+01:00 tag:http://kalekadoo.mihanblog.com/post/388 best در من کوچه ایست که با تو در آن نگشته امسفریست که با تو هنوز نرفته امروزها و شب هاییست که با تو به سر نکرده امو عاشقانه هایی که با تو هنوز نگفته ام... در من کوچه ایست که با تو در آن نگشته ام
سفریست که با تو هنوز نرفته ام
روزها و شب هاییست که با تو به سر نکرده ام
و عاشقانه هایی که با تو هنوز نگفته ام...

]]>
پستچی 2016-06-07T15:26:53+01:00 2016-06-07T15:26:53+01:00 tag:http://kalekadoo.mihanblog.com/post/387 best عاشقانهچهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم.خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم ونامه را بگیرم ، او پشتش به من بود. وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود ! قاصد و پیک الهی بود ، از بس زیبا و معصوم بود!شاید هجده نوزده سالش بود. نامه را داد.با دست لرزان امضا کردم و آنقدر حالم بد بود که به زور خودکارش را از دستم بیرون کشید و رفت.از آن روز، کارم شد هر روز برای خودم نامه نوشتن و پست سفارشی!تمام خرجی هفتگی ام ، برای نامه های سفارشی می رفت.تمام روز گرسنگی می کشیدم، عاشقانه

چهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم.
خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم ونامه را بگیرم ، او پشتش به من بود. وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود ! قاصد و پیک الهی بود ، از بس زیبا و معصوم بود!شاید هجده نوزده سالش بود. نامه را داد.با دست لرزان امضا کردم و آنقدر حالم بد بود که به زور خودکارش را از دستم بیرون کشید و رفت.
از آن روز، کارم شد هر روز برای خودم نامه نوشتن و پست سفارشی!تمام خرجی هفتگی ام ، برای نامه های سفارشی می رفت.تمام روز گرسنگی می کشیدم، اما هر روز؛ یک نامه سفارشی برای خودم می فرستادم ،که او بیاید و زنگ بزند، امضا بخواهد، خودکارش را بدهد و من یک لحظه نگاهش کنم و برود.

تابستان داغی بود.نزدیک یازده صبح که می شد، می دانستم الان زنگ میزند! پله ها را پرواز میکردم و برای اینکه مادرم شک نکند ،میگفتم برای یک مجله مینویسم و آنها هم پاسخم را میدهند.حس میکردم پسرک کم کم متوجه شده است.آنقدر خودکار در دستم می لرزید که خنده اش میگرفت .هیج وقت جز سلام و خداحافظ حرفی نمیزد.فقط یک بار گفت :چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! و من تا صبح آن جمله را تکرار میکردم و لبخند میزدم و به نظرم عاشقانه ترین جمله ی دنیا بود.چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! عاشقانه تر از این جمله هم بود؟ تا اینکه یکروز وقتی داشتم امضا میکردم، مرد همسایه فضول محل از آنجا رد شد.مارا که دید زیر لب گفت : دختره ی بی حیا.ببین با چه ریختی اومده دم در ! شلوارشو ! متوجه شدم که شلوارم کمی کوتاه است.جوراب نپوشیده بودم و قوزک پایم بیرون بود.آنقدر یک لحظه غرق شلوار کهنه ام شدم که نفهمیدم پیک آسمانی من ، طرف را روی زمین خوابانده و باهم گلاویز شده اند!مگر پیک آسمانی هم کتک میزند؟مردم آنها را از هم جدا کردند.از لبش خون می آمد و می لرزید.موهای طلاییش هم کمی خونی بود.یادش رفت خودکار را پس بگیرد.نگاه زیرچشمی انداخت و رفت. کمی جلوتر موتور پلیس ایستاده بود.همسایه ی شاکی، گونه اش را گرفته بود و فریاد می زد.از ترس در را بستم.احساس یک خیانتکار ترسو را داشتم !روز بعد پستچی پیری آمد، به او گفتم آن آقای قبلی چه شد؟ گفت: بیرونش کردند! بیچاره خرج مادر مریضش را میداد.به خاطر یک دعوا ! دیگر چیزی نشنیدم. اوبه خاطر من دعوا کرد!کاش عاشقش نشده بودم !از آن به بعد هر وقت صبح ها صدای زنگ در میشنوم ، به دخترم میگویم :من باز میکنم ! سالهاست که با آمدن اینترنت، پستچی ها گم شده اند.دخترم یکروز گفت :یک جمله عاشقانه بگو.لازم دارم گفتم :چقدر نامه دارید.خوش به حالتان! دخترم فکر کرد دیوانه ام!
]]>
یکی بود یکی نبود 2016-06-01T04:00:37+01:00 2016-06-01T04:00:37+01:00 tag:http://kalekadoo.mihanblog.com/post/386 best یکی بود یکی نبود... قصه ما همیشه اینجوری بود....اون یکی نمیدونست اونه بود و نبود....تا یه که روز لب دریا نشسته بود...دید یه نامه تو تنگ کبود.... توی تنگ کوچیک نوشته بود..............................................جای خالی رو شما پر کنید.! جای خالی رو شما پر کنید.!
]]>
می دانم 2016-01-27T09:19:08+01:00 2016-01-27T09:19:08+01:00 tag:http://kalekadoo.mihanblog.com/post/385 best میدانم از غم دل ست و افكار من كه چنین میگذرد روز برمن و روزگار منمی بینمخورشید بر سر پیمان درخت سایه گستر و زیبازمین و آسمان همه سرچشمه ی مهرو مهربانمی شنوم بازپرنده ای كه تنها سر ساقه گل گلدان نغمه كرده ساز خوش ست حال و هوای روزگار كر نجوشد اشك سرخ در چشمه ی روشن افكار میدانم
از غم دل ست و افكار من
كه چنین میگذرد
روز برمن و روزگار من
می بینم
خورشید بر سر پیمان
درخت سایه گستر و زیبا
زمین و آسمان
همه سرچشمه ی مهر
و مهربان
می شنوم باز
پرنده ای كه تنها
سر ساقه گل گلدان
نغمه كرده ساز
خوش ست حال و هوای روزگار
كر نجوشد اشك سرخ
در چشمه ی روشن افكار ]]>
دست هایی به اسمان 2015-06-07T04:57:22+01:00 2015-06-07T04:57:22+01:00 tag:http://kalekadoo.mihanblog.com/post/384 best و پارو می زنیم و پارو می زنیم و دستی نداریم تا بر اسمان دراز کرده تا همراهی بی نهایت داشته باشیم....و دستی دراز می کنیم تا دعا کنیم اما دلی نداریم از ناامیدی و بی حرکتی قایقمان... و پارو می زنیم و پارو می زنیم و دستی نداریم تا بر اسمان دراز کرده تا همراهی بی نهایت داشته باشیم....
و دستی دراز می کنیم تا دعا کنیم اما دلی نداریم از ناامیدی و بی حرکتی قایقمان...
]]>
خواب شیرین 2014-04-13T19:22:53+01:00 2014-04-13T19:22:53+01:00 tag:http://kalekadoo.mihanblog.com/post/383 best در سخت ترین شرایط آمدی,یک بار,یک ساعت,یک شب,یک رویا و من یک عمر با احساس آن"یک" خوش بودم و به آسمانها رفتم.... در سخت ترین شرایط آمدی,یک بار,یک ساعت,یک شب,یک رویا و من یک عمر با احساس آن"یک" خوش بودم و به آسمانها رفتم.... ]]> آدم بزرگ ها 2014-02-20T02:40:19+01:00 2014-02-20T02:40:19+01:00 tag:http://kalekadoo.mihanblog.com/post/382 best اگر به آدم بزرگ ها بگویی:"من خانه ای زیبا با آجرهای صورتی که گلدان های شمعدانی پشت پنجره اش بود و کبوتر پشت بامش دیدم" هرگز قادر نیستند چنین خانه ای را در ذهنشان تصور کنند. باید به آنها بگویی:"خانه ای به ارزش صدهزار پوند دیدم".آن وقت می گویند:"اوه چه قشنگ...!" (قسمتی از کتاب شازده کوچولو) اگر به آدم بزرگ ها بگویی:"من خانه ای زیبا با آجرهای صورتی که گلدان های شمعدانی پشت پنجره اش بود و کبوتر پشت بامش دیدم" هرگز قادر نیستند چنین خانه ای را در ذهنشان تصور کنند. باید به آنها بگویی:"خانه ای به ارزش صدهزار پوند دیدم".آن وقت می گویند:"اوه چه قشنگ...!" (قسمتی از کتاب شازده کوچولو) ]]> کاشکی 2014-01-01T10:37:10+01:00 2014-01-01T10:37:10+01:00 tag:http://kalekadoo.mihanblog.com/post/380 best چقدر زیادن ادمایی که هستن ولی خودشون نیستن,میخواستن باشن اما نذاشتن که باشن,یادشوم رفته ارزوهاشون,به کوچیکیشون عادت کردن و نشستن پشت یه دیوار بلند به اسم مدارا,کاشکی قانونی نبود که دست و پای ما رو بگیره,کاشکی ادما هم بال داشتم(پستی در صف پمپ بنزین) چقدر زیادن ادمایی که هستن ولی خودشون نیستن,میخواستن باشن اما نذاشتن که باشن,یادشوم رفته ارزوهاشون,به کوچیکیشون عادت کردن و نشستن پشت یه دیوار بلند به اسم مدارا,کاشکی قانونی نبود که دست و پای ما رو بگیره,کاشکی ادما هم بال داشتم(پستی در صف پمپ بنزین) ]]> خورشید 2013-12-30T04:43:16+01:00 2013-12-30T04:43:16+01:00 tag:http://kalekadoo.mihanblog.com/post/379 best امروز روزیست مثل تمام روزها,امروز هم خورشید بدون خستگی پرتوی مهربانیش را بر ما نامهربانان میتاباند,کاش خورشید بودیم تا اگر  نوری داغ داریم دلی داغ هم داشته باشیم,نه اینکه مخلوطی از سرما و گرما کنار هم باشیم.ف امروز روزیست مثل تمام روزها,امروز هم خورشید بدون خستگی پرتوی مهربانیش را بر ما نامهربانان میتاباند,کاش خورشید بودیم تا اگر  نوری داغ داریم دلی داغ هم داشته باشیم,نه اینکه مخلوطی از سرما و گرما کنار هم باشیم.ف ]]> کپسول گاز 2013-10-30T04:56:03+01:00 2013-10-30T04:56:03+01:00 tag:http://kalekadoo.mihanblog.com/post/378 best صبح چند روز پیش توی خیابون بودم که دیدم یه پسربچه دوره گرد همراه یه مرد نابینا روزنامه میفروشه، اومد پیشم و بهم گفت روزنامه بخر! قیمت روزنامه 700 تومن بود، منم یه هزاری بهش دادم و روزنامه رو گرفتم و گفتم بقیش مال خودت!..... غروب آفتاب شده بود و منم با کپسول خالی گاز توی خیابون دنبال گاز می گشتم(ما مث شما نیستیم که شهرمون لوله کشی گاز داشته باشه! ) رفتم و رفتم تا به یه ماشین گاز رسیدم،کپسول خالی رو دادم بالا و کپسول پر رو گرفتم،خواستم پولشو حساب کنم دیدم ای دل غافل که هزار تومن پول کم دارم! به یا صبح چند روز پیش توی خیابون بودم که دیدم یه پسربچه دوره گرد همراه یه مرد نابینا روزنامه میفروشه، اومد پیشم و بهم گفت روزنامه بخر! قیمت روزنامه 700 تومن بود، منم یه هزاری بهش دادم و روزنامه رو گرفتم و گفتم بقیش مال خودت!..... غروب آفتاب شده بود و منم با کپسول خالی گاز توی خیابون دنبال گاز می گشتم(ما مث شما نیستیم که شهرمون لوله کشی گاز داشته باشه! ) رفتم و رفتم تا به یه ماشین گاز رسیدم،کپسول خالی رو دادم بالا و کپسول پر رو گرفتم،خواستم پولشو حساب کنم دیدم ای دل غافل که هزار تومن پول کم دارم! به یارو گفتم واسا برم عابر بانک،  اونم در حالی که باقیمونده پول یکی دیگه رو می داد گفت برو عمو دیره می خوام جم کنم برم! خلاصه ما هم که دیدیم راهی نیست گفتم پس کپسول خالی رو بده فردا میام می گیرم، آقایی که کنارمون بود و بقیه پولشو از آقای گازی گرفته بود دلش بحالم سوخت و گفت بیا آقای گازی،این باقیمونده پول من رو بذار رو پول این آقا پولش جور شه کپسولشو ببره! آقای گازی پول رو گرفت و شمرد، 700 تومن بود! رو کرد به من و گفت، ایرادی نداره،بقیش مال خودت!...! ! !

نتیجه گیری:

1-دست خدا بسیار نزدیک است،همین دور و برا،همیشه می بینیم اما همیشه حواسمون نیست!

2- به کسی کمک نکنید! چون خودتون نیازمند اون پول میشید!

]]>
نرمش 2013-10-13T05:08:13+01:00 2013-10-13T05:08:13+01:00 tag:http://kalekadoo.mihanblog.com/post/377 best اینهمه سر صبح تو سرمای 200 درجه زیر صفر نرمش کردیم، سر صف تو سرما، تو گرما، تو راهنمایی، تو دبستان ... اما حیف که هیچکدوم قهرمانانه نبود که جواب بده! ای بخشکی شانس که این یه نکته رو یادمون رفته بود! فروردین 2013-04-06T10:00:45+01:00 2013-04-06T10:00:45+01:00 tag:http://kalekadoo.mihanblog.com/post/376 best فروردین،نو شدنی تازه از فصلی تازه، دیگه هیچ چیز روتین نیست! همه چی در حال انفجاره! وقت کم و ساعت مثل فرفره! شاید بعدا گفتم! شاید نه! البته فکر نکنم کسی مشتاق باشه، هست؟