تبلیغات
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی - مطالب best
 
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی
سه شنبه 10 بهمن 1396 :: best
حس خوشبختی تعریف سختی داره... واسه هرکسی یه تعریفی...بستگی داره چی تعریفش کنی که تموم عمر حسرتشو بخوری یا در آن واحد بهش برسی! من خوشبختم.چون سالمم،خانواده خوبی دارم.پولی برای امرار معاش و سرپناهی برای زندگی.... تمام.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 11 دی 1396 :: best
آقا بیخیال شو! سرت تو لاک خودت باشه...! به تو چه که فلانی چرا اینکارو کرده! زندگی هرکس با بقیه متفاوته... مثل عقاید... متفاوته نه غلط!
یکی دوست داره پولشو بذاره تو بالشش هرشب پولشو حس کنه شاد بشه... راهش درسته!
یکی دوست داره پولشو بذاره تو بانک هی روش سود بیاد اس ام اساشو بینیه شاد بشه.... راهش درسته!
یکی دوست داره پولشو خونه بخره تو خونه لم بده شاد بشه.... راهش درسته!
یکی دوست داره پولشو ماشین بخره لایی بکشه تو خیابون شاد بشه... راهش درسته!
همین مورد توی موارد دیگه هم هست...اگه بقیه مثل شما زندگی نمیکنن معناش این نیست که اشتباه زندگی میکنن!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1 مرداد 1395 :: best
مرداد همیشه یه ماه مهربون بوده، وسط لذت تعطیلات تابستونی مدرسه بوده، وقتی که سختی های مدرسه فراموش شده بوده و استرس سال تحصیلی جدید هنوز نرسیده! انگار نه انگار مدرسه ای هم بوده! ماه سفر ، وقتی همه چی رو میذاشتی و گوشه ماشین تابلوها رو میشمردی، ماهی که خورشید هم یکم کوتاه میاد، یه زنگ تفریح... سلام ماه قشنگ...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 تیر 1395 :: best
در من کوچه ایست که با تو در آن نگشته ام
سفریست که با تو هنوز نرفته ام
روزها و شب هاییست که با تو به سر نکرده ام
و عاشقانه هایی که با تو هنوز نگفته ام...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 خرداد 1395 :: best
عاشقانه

چهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم.
خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم ونامه را بگیرم ، او پشتش به من بود. وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود ! قاصد و پیک الهی بود ، از بس زیبا و معصوم بود!شاید هجده نوزده سالش بود. نامه را داد.با دست لرزان امضا کردم و آنقدر حالم بد بود که به زور خودکارش را از دستم بیرون کشید و رفت.
از آن روز، کارم شد هر روز برای خودم نامه نوشتن و پست سفارشی!تمام خرجی هفتگی ام ، برای نامه های سفارشی می رفت.تمام روز گرسنگی می کشیدم، اما هر روز؛ یک نامه سفارشی برای خودم می فرستادم ،که او بیاید و زنگ بزند، امضا بخواهد، خودکارش را بدهد و من یک لحظه نگاهش کنم و برود.

تابستان داغی بود.نزدیک یازده صبح که می شد، می دانستم الان زنگ میزند! پله ها را پرواز میکردم و برای اینکه مادرم شک نکند ،میگفتم برای یک مجله مینویسم و آنها هم پاسخم را میدهند.حس میکردم پسرک کم کم متوجه شده است.آنقدر خودکار در دستم می لرزید که خنده اش میگرفت .هیج وقت جز سلام و خداحافظ حرفی نمیزد.فقط یک بار گفت :چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! و من تا صبح آن جمله را تکرار میکردم و لبخند میزدم و به نظرم عاشقانه ترین جمله ی دنیا بود.چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! عاشقانه تر از این جمله هم بود؟ تا اینکه یکروز وقتی داشتم امضا میکردم، مرد همسایه فضول محل از آنجا رد شد.مارا که دید زیر لب گفت : دختره ی بی حیا.ببین با چه ریختی اومده دم در ! شلوارشو ! متوجه شدم که شلوارم کمی کوتاه است.جوراب نپوشیده بودم و قوزک پایم بیرون بود.آنقدر یک لحظه غرق شلوار کهنه ام شدم که نفهمیدم پیک آسمانی من ، طرف را روی زمین خوابانده و باهم گلاویز شده اند!مگر پیک آسمانی هم کتک میزند؟مردم آنها را از هم جدا کردند.از لبش خون می آمد و می لرزید.موهای طلاییش هم کمی خونی بود.یادش رفت خودکار را پس بگیرد.نگاه زیرچشمی انداخت و رفت. کمی جلوتر موتور پلیس ایستاده بود.همسایه ی شاکی، گونه اش را گرفته بود و فریاد می زد.از ترس در را بستم.احساس یک خیانتکار ترسو را داشتم !روز بعد پستچی پیری آمد، به او گفتم آن آقای قبلی چه شد؟ گفت: بیرونش کردند! بیچاره خرج مادر مریضش را میداد.به خاطر یک دعوا ! دیگر چیزی نشنیدم. اوبه خاطر من دعوا کرد!کاش عاشقش نشده بودم !از آن به بعد هر وقت صبح ها صدای زنگ در میشنوم ، به دخترم میگویم :من باز میکنم ! سالهاست که با آمدن اینترنت، پستچی ها گم شده اند.دخترم یکروز گفت :یک جمله عاشقانه بگو.لازم دارم گفتم :چقدر نامه دارید.خوش به حالتان! دخترم فکر کرد دیوانه ام!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 خرداد 1395 :: best
یکی بود یکی نبود... قصه ما همیشه اینجوری بود....اون یکی نمیدونست اونه بود و نبود....تا یه که روز لب دریا نشسته بود...دید یه نامه تو تنگ کبود.... توی تنگ کوچیک نوشته بود..............................................
جای خالی رو شما پر کنید.!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 38 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   



مدیر وبلاگ : best
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :