تبلیغات
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی - مطالب best
 
خاطرات واقعی و داستان های من درآوردی
یکشنبه 24 فروردین 1393 :: best
در سخت ترین شرایط آمدی,یک بار,یک ساعت,یک شب,یک رویا و من یک عمر با احساس آن"یک" خوش بودم و به آسمانها رفتم....



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1 اسفند 1392 :: best
اگر به آدم بزرگ ها بگویی:"من خانه ای زیبا با آجرهای صورتی که گلدان های شمعدانی پشت پنجره اش بود و کبوتر پشت بامش دیدم" هرگز قادر نیستند چنین خانه ای را در ذهنشان تصور کنند. باید به آنها بگویی:"خانه ای به ارزش صدهزار پوند دیدم".آن وقت می گویند:"اوه چه قشنگ...!" (قسمتی از کتاب شازده کوچولو)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 دی 1392 :: best
چقدر زیادن ادمایی که هستن ولی خودشون نیستن,میخواستن باشن اما نذاشتن که باشن,یادشوم رفته ارزوهاشون,به کوچیکیشون عادت کردن و نشستن پشت یه دیوار بلند به اسم مدارا,کاشکی قانونی نبود که دست و پای ما رو بگیره,کاشکی ادما هم بال داشتم(پستی در صف پمپ بنزین)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 دی 1392 :: best
امروز روزیست مثل تمام روزها,امروز هم خورشید بدون خستگی پرتوی مهربانیش را بر ما نامهربانان میتاباند,کاش خورشید بودیم تا اگر  نوری داغ داریم دلی داغ هم داشته باشیم,نه اینکه مخلوطی از سرما و گرما کنار هم باشیم.ف



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 آبان 1392 :: best

صبح چند روز پیش توی خیابون بودم که دیدم یه پسربچه دوره گرد همراه یه مرد نابینا روزنامه میفروشه، اومد پیشم و بهم گفت روزنامه بخر! قیمت روزنامه 700 تومن بود، منم یه هزاری بهش دادم و روزنامه رو گرفتم و گفتم بقیش مال خودت!..... غروب آفتاب شده بود و منم با کپسول خالی گاز توی خیابون دنبال گاز می گشتم(ما مث شما نیستیم که شهرمون لوله کشی گاز داشته باشه! ) رفتم و رفتم تا به یه ماشین گاز رسیدم،کپسول خالی رو دادم بالا و کپسول پر رو گرفتم،خواستم پولشو حساب کنم دیدم ای دل غافل که هزار تومن پول کم دارم! به یارو گفتم واسا برم عابر بانک،  اونم در حالی که باقیمونده پول یکی دیگه رو می داد گفت برو عمو دیره می خوام جم کنم برم! خلاصه ما هم که دیدیم راهی نیست گفتم پس کپسول خالی رو بده فردا میام می گیرم، آقایی که کنارمون بود و بقیه پولشو از آقای گازی گرفته بود دلش بحالم سوخت و گفت بیا آقای گازی،این باقیمونده پول من رو بذار رو پول این آقا پولش جور شه کپسولشو ببره! آقای گازی پول رو گرفت و شمرد، 700 تومن بود! رو کرد به من و گفت، ایرادی نداره،بقیش مال خودت!...! ! !

نتیجه گیری:

1-دست خدا بسیار نزدیک است،همین دور و برا،همیشه می بینیم اما همیشه حواسمون نیست!

2- به کسی کمک نکنید! چون خودتون نیازمند اون پول میشید!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 مهر 1392 :: best
اینهمه سر صبح تو سرمای 200 درجه زیر صفر نرمش کردیم، سر صف تو سرما، تو گرما، تو راهنمایی، تو دبستان ... اما حیف که هیچکدوم قهرمانانه نبود که جواب بده! ای بخشکی شانس که این یه نکته رو یادمون رفته بود!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 37 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   



مدیر وبلاگ : best
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :